محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

331

خلد برين ( فارسى )

روسياه جنگى شديد به وقوع انجاميد و آن گروه گمنام ، تاب حملهء شيرشكاران بيشهء ننگ و نام نياورده از معركهء ستيز و آويز راه گريز پيش گرفتند و غازيان ظفر تلاش قزلباش طريق تعاقب فراريان پيموده تا در باغ مراد هيچ جا نايستادند . و به حسب اتفاق در آن روز عبيد خان به ديدن سونجك محمد - سلطان آمده با يكديگر صحبت مىداشتند . ناگاه يكى از قوى دستان ميدان مصاف به ضرب گرز خاراشكاف ، در باغ را در يكديگر شكسته سر راه بر جماعتى كه در آنجا به سر مىبردند بستند و كار بر اوزبكان دشوار گرديده جمعى از ايشان سراسيمه و مضطرب خود را به عبيد خان و سونجك سلطان رسانيدند و فرياد برآوردند كه چه نشسته‌ايد برخيزيد و بگريزيد كه لشكر قزلباش از روى پرخاش زورآورده در باغ را شكسته كمر به قتل شما بسته‌اند . چون عبيد - خان و سونجك سلطان از صورت حال خبردار گرديدند سر و پاى برهنه گريزان شدند و سونجك سلطان از غايت اضطراب در جوى آب افتاده عبيد خان با خوف و هراس بىقياس بر مركب گريز سوار روى به معسكر خود نهاد و غازيان از همانجا بازگشته معلوم اوزبكان گرديد كه تسخير هرات به جنگ از قبيل محالات و مقولهء ممتنعات است لاجرم روز ديگر كوچ كرده روى به ديار خود آوردند . گفتار در ارتفاع غبار نقار در ميان امراى نامدار بر سر امر وكالت خاقان گردون اقتدار و وقوع گير و دار در ميان غازيان ظفر شعار در سال دويم جلوس سعادت مأنوس كه مطابق سنهء احدى و ثلاثين و تسع مائه بود در ميان ديو سلطان روملو و كپك سلطان استاجلو كه هر يك خود را ركن ركين دولت ابد قرين مىشمردند بر سر منصب وكالت منازعه و مناقشه روى نمود و بنابر آن كه تبعه و ملازمان